گوش کن                  

 سکوت اختیار مکن

 خوب گوش کن

 باز هم می گویم ، سالهاست صدای سکوت شب، در سرسرای وجودم پرسه می زند

 و این بار صدای گام های مهیبش وجودم را می لرزاند

 وچه زیباست اگرپرمعنا ترین لحظاتم منطبق باشند به روی هم

 و چه زیباست اگر در کنا رطلا یی دریای بیکران مرگ، آرام وآرام باشم و احساسات آبیم

 را بنشانم کنار هم

 گریه نکن

 احساس کن وبه دستهای پر هیبت او نگاه کن

 گریه نکن

 و این بار باید که تسلیم شوی

 برای دیدن معبود باید که تسخیر شوی

 آهسته و آهسته جان را تقدیمش نما

 در راه آسمانی شدن ، در راه تحسينش نما

 صدا کن

 به طلوع ستاره ها ، به صفای دلت ، به امید خدا رها کن

 صدا کن

 و چو رفتی ، من شکسته پر خونین دل  تنها ، در این غمهای نا پیدا

 به زیبایی به یاد بودنت در راه منزلها

 فشاندم قطره ی اشکی به یاد آن دل تنها

 و در آخر همه عشق و امیدم حس و شعری را

 به هم پیوسته و درهم، در این ماتم سرای غم

 به یاد بانوی تنهاترین در ماجرای عشق هم

 بی دلترین، من سرودم گر ببخشاید به من

 باشد گشاید خاطرم پرآه ، آهم را ز اشک پر سازد که این دل بشکند یک سر، بریزد سفت

 گردد وانگهی راحت دهم جان را به زیبایی، روم بر عرش سبحانی

 که با زیبا ترین ناله ها و عشق ها و بندگی ها سر به سجده در کنارش تا ابد

 منزل بگیرم.           

  (رها)

/ 20 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منصور

سلام! آمدم تا خودت را ببينم اما رد پايت را ديدم که تا افق نارنجی تا آسمان می‌رفت! اشکهايم را جمع کردم با بغض گلو همنوا کردم و با فرياد بلندی تمام ذره های زمين و زمان را لرزاندم! اما تو رفته بودی! من تازه داشتم معنی بودن را می‌فهميدم ولی حالا رد پايت از رفتن حرف می‌زنند! تولد! بودن! رفتن! و دوباره تولد! ...شعرهات خيلی توداره! و قشنگ! حظ کرديم!

ilya

سلام دوست قديمی...خيل يوقته پيش اينجا ميومدم وهميشه لذت ميبردم...و امروز از اينکه هستی خوشحالم.

چه فرقي ميكنه؟؟

رسم وفا اي بيوفا از غم نياموزي چرا؟؟؟ او باهمه بيگانگي هر شب به ما سرميزند .....

...

خیـــــــــــــلی فرق می کنه ....جنابعالی!!؟؟؟(البته اگه منظوری داشتيد و نوشتيد...)

چه فرقی میکنه؟؟

سلام با اینکه اصلا دوست نداشتم جواب بدم باید بگم: ۱-چرا همیشه فکر می کنیم حرفی که زده می شه برای یه منظور خاص و برای مخاطب خاص بوده؟؟ ۲- ... ۳- برای اینکه متهم به تشویش اذهان عمومی نشم: بعد از اینکه نوشته شما رو خوندم به رابطه خودم و خدا نگاه کردم و یاد این حدیث قدسی افتادم: "لو علم المدبرون كيف اشتياقي بهم ، لماتوا شوقا" "اگر مي دانستند گناهكاران كه چه اشتياقي براي بازگشت آنها دارم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند" که این جمله رو نوشتم:"رسم وفا..." و مخاطب نفس خودم بود. ۴- چه ربطی داشت؟؟ ۵- باز هم چه فرقی ميکنه؟؟

چه فرقی میکنه؟؟

بازم معذرت می خوام .. دلم نيومد متنی رو که از روزنامه شرق (يکشنبه ۲۶ مهر ۸۳ ) ديده بودم؛ اينجا نگم. قول ميدم که ديگه مزاحمتون نشم: "(نوشته از مريم باقی)....خداوند به پيامبر فرمود: بگو بياييد. بگو بياييد كه من مشتاق شمايم. اگر آنان كه از درگاه من روى برتافتند، مى دانستند كه چقدر مشتاق آنان هستم هر آئينه از شوق جان مى سپاردند. «لو علم المدبرون كيف اشتياقى بهم لماتوا شوقا.» اين نه به آن معناست كه محتاج اشتياق ماست كه «ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغنى ست» و حقيقتاً ماييم كه محتاجيم و هيچ مخلوقى نيست كه محتاج خالق نباشد و آرميدن در سايه او را نخواهد و در فطرتمان نهفته داريم.خدايا تو خود مى دانى كه اگر عاشقت نباشيم هيچ نيستيم و اگر تو را نيابيم عدميم. تو را به بهترين مخلوق عالم و تو را به يگانه كتاب آسمانى قسمت مى دهيم كمكمان كن هميشه عاشقت باشيم و بمانيم. ما را در راه خويش يارى ده و ثابت قدم بنما..."

!!!!

...يا ايتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک...خدا رحمتتون کنه!

...

عجب! واقعا چه فرقيم می کنه!!! مرسی ... قضیه اتهام شما مبنی بر تشويش اذهان عمومي برطرف شد!!!

...

خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه!

hasan

سلام - شعرهاتون واقعا زيباست - براتون آرزوی موفقيت ميکنم -التماس دعا - پرواز را بخاطر بسپار - پرنده مردنيست يا علی مدد